این هفته نیز با محوریت مسائل اخلاقی تحت موضوع تواضع حکایت منظوم دیگری از بوستان سعدی مورد بحث واقع شد.
شنیدم که وقتی سحرگاه عید
ز گرمابه آمد برون با یزید
یکی طشت خاکسترش بیخبر
فرو ریختند از سرایی به سر
همی گفت شولیده دستار و موی
کف دست شکرانه مالان به روی
که ای نفس من در خور آتشم
به خاکستری روی درهم کشم؟
بزرگان نکردند در خود نگاه
خدا بینی از خویشتن بین مخواه
بزرگی به ناموس و گفتار نیست
بلندی به دعوی و پندار نیست
تواضع سر رفعت افرازدت
تکبر به خاک اندر اندازدت
به گردن فتد سرکش تند خوی
بلندیت باید بلندی مجوی
ز مغرور دنیا ره دین مجوی
خدا بینی از خویشتن بین مجوی
گرت جاه باید مکن چون خسان
به چشم حقارت نگه در کسان
گمان کی برد مردم هوشمند
که در سرگرانی است قدر بلند؟
از این نامورتر محلی مجوی
که خوانند خلقت پسندیده خوی
نه گر چون تویی بر تو کبر آورد
بزرگش نبینی به چشم خرد؟
تو نیز ار تکبر کنی همچنان
نمایی، که پیشت تکبر کنان
چو استادهای بر مقامی بلند
بر افتاده گر هوشمندی مخند
بسا ایستاده درآمد ز پای
که افتادگانش گرفتند جای
گرفتم که خود هستی از عیب پاک
تعنت مکن بر من عیبناک
یکی حلقهٔ کعبه دارد به دست
یکی در خراباتی افتاده مست
گر آن را بخواند، که نگذاردش؟
وراین را براند، که باز آردش؟
نه مستظهرست آن به اعمال خویش
نه این را در توبه بستهست پیش
از جمله صحبتهایی که در این برنامه مطرح شد، نقش عقل در کنترل شهوت و خشم بود. و در قالب حکایت شاه ودرویش و جکایت شیر و گرگ و روباه از مثنوی مولانا مطلب جالبی در ارتباط با بندگی و خواجگی در درون انسان مطرح شد. همچنین در ارتباط با رابطهی خود و خدا مطالب حکیمانهای مطرح شد که امیدوارم مفید قرار بگیرد.
گفت شاهی شیخ را اندر سخن/چیزی از بخشش ز من درخواست کن
گفت ای شه شرم ناید مر ترا/که چنین گویی مرا زین برتر آ
من دو بنده دارم و ایشان حقیر/وآن دو بر تو حاکمانند و امیر
گفت شه آن دو چهاند این زلتست/گفت آن یک خشم و دیگر شهوتست
----------------------
گفت شیر ای گرگ این را بخش کن/معدلت را نو کن ای گرگ کهن
نایب من باش در قسمتگری/تا پدید آید که تو چه گوهری
گفت ای شه گاو وحشی بخش تست/آن بزرگ و تو بزرگ و زفت و چست
بز مرا که بز میانهست و وسط/ روبها خرگوش بستان بی غلط
شیر گفت ای گرگ چون گفتی بگو / چونک من باشم تو گویی ما و تو
گرگ خود چه سگ بود کو خویش دید / پیش چون من شیر بی مثل و ندید
گفت پیش آ ای خری کو خود خرید/پیشش آمد پنجه زد او را درید
بعد از آن رو شیر با روباه کرد/گفت این را بخش کن از بهر خورد
سجده کرد و گفت کین گاو سمین/ چاشتخوردت باشد ای شاه گزین
وان بز از بهر میان روز را /یخنیی باشد شه پیروز را
و آن دگر خرگوش بهر شام هم /شبچرهٔ این شاه با لطف و کرم
گفت ای روبه تو عدل افروختی/این چنین قسمت ز کی آموختی